تبلیغات
مجله hatelifehate - مطالب اشکان پویان
دوشنبه 4 بهمن 1395  05:19 ق.ظ

دانلود رمان ملودی

 دانلود رمان ملودی

دانلود رمان ملودی

 

نام رمان:ملودی
نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع:عشق و تظاهر

گفتار نویسنده:

من ملودی بودم
دختری با چشمانی تاریک تر از شب
و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ
که حالا
هنوز هم در دل گور
در انتظار رسیدن به عشق تو
چشم به راه ظهور لحظه هاست…!

خلاصه ی رمان:
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…!

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

,دانلود رمان ملودی,دانلود رمان ملودی زندگی من,دانلود رمان ملودی سکوت,دانلود رمان ملودی زندگی من Pdf,دانلود رمان ملودی قلب من,دانلود رمان ملودی قلب من Pdf,دانلود رمان ملودی زندگی من برای موبایل,دانلود رمان ملودی زندگی من برای اندروید,دانلود رمان ملودی زندگی,دانلود رمان ملودی من,دانلود رمان ملودی زندگی من برای موبایل,دانلود رمان ملودی زندگی من مخصوص اندروید,دانلود رمان ملودی زندگی من,دانلود رمان ملودی زندگی من اندروید,دانلود رمان ملودی زندگی من جاوا,دانلود رمان ملودی زندگی من با فرمت جاوا,دانلود رمان ملودی سکوت Pdf,دانلود رمان ملودی سکوت برای اندروید,دانلود رمان ملودی سکوت برای کامپیوتر,دانلود رمان ملودی سکوت برای موبایل,دانلود رمان ملودی سکوت Apk,دانلود رمان ملودی سکوت جاوا,دانلود رمان ملودی سکوت برای تبلت,دانلود رمان ملودی سکوت با فرمت Apk,دانلود رمان ملودی سکوت برای موبایل جاوا,دانلود رمان ملودی زندگی من برای Pdf,دانلود رمان ملودی زندگی من با فرمت Pdf,دانلود رمان ملودی قلب من برای کامپیوتر,دانلود رمان ملودی قلب من برای موبایل,دانلود رمان ملودی قلب من برای اندروید,دانلود رمان ملودی قلب من برای جاوا,دانلود کتاب ملودی قلب من,دانلود رمان ایرانی ملودی قلب من,دانلود رمان ملودی زندگی من برای موبایل اندروید,دانلود رمان ملودی زندگی من برای گوشی اندروید,دانلود رمان ملودی زندگی من Apk


منبع : http://98ia.co


نظرات()   
   
دوشنبه 4 بهمن 1395  05:18 ق.ظ

دانلود رمان بلندای زندگی

 دانلود رمان بلندای زندگی

دانلود رمان بلندای زندگی

نام رمان : بلندای زندگی
نویسنده : *الف* کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۴۷۹

خلاصه داستان :

پری دختریه که در زندگی هدف مهمی داره. یک هدف بزرگ و عالی و برای رسیدن به هدفش مجبور به انتخاب میشه. انتخابی که منجر به یک ازدواج میشه … ازدواجی که همه ی زندگیش رو تحت شعاع قرار میده.
داستان پری، داستان انتخاب های درست و غلطه. داستان قضاوت ها و لجاجت ها. داستان دختریه که در عین داشتن دوست و خانواده تنهاست. پری قراره بال بگیره و رشد کنه. مهم این جاست که پری بتونه سربلند از انتخابش بیرون بیاد. آیا پری موفق میشه؟

با تشکر از *الف* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

این روزها عجیب دلش گرفته بود یه نگاه به دیروز و یه نگاه به امروزش اونو از رسیدن فردا می ترسوند. به سرش زده بود چشماش رو ببنده و به هیچ چیز نگاه نکنه. نه دیروز و نه امروز تا دل نگران فرداها نباشه.
زانوهایش را در شکمش تا کرده بود ،آرنجهایش را روی زانوهایش نهاده و سرش میان دستانش اسیر شده بود. تیک تاک ساعت مچیش روی اعصابش رژه میرفت ولی حس جابجایی نداشت. آلارم گوشیش به صدا در آمد و این یعنی ۲ ساعت معطل مانده بود تا او را ببیند.
کلافه پوفی کشید و بلند شد . خاک روی لباسش را تکاند .جای بچه های گروه خالی بود تا به حرکتش بخندند. “ورزشکار باید خاکی باشه” عقب گرد کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت .به راستی که تنهایی ،کوه آمدن برایش لذتی نداشت.
به مسیر ماشین رو که رسید سر چرخاند تا پژوی آشنای همیشگی را ببیند اما نه!! نه دیگر پژویی بود و نه راننده پژویی . در افکارش غوطه می خورد که صدای بوق ماشین عقبی از جا پراندش. مکثی کردٰ چهره آشنای راننده اعصاب خط خطیش را باز هم خط انداخت. اندیشید: “بازم که اینه!! لعنت به اقبال بلندت پری”
صدا ،گوش آزار برگوشش نشست:
-می خواستی خودکشی کنی اون بالا بهتر بود! چرا می خوای روز جمعه ی مردمو خراب کنی؟
می خواست جوابش را بدهد که صدای موبایل هر دو همزمان بلند شد. این همزمانی ، همزمانی دوم را به دنبال کشید. هر دو همزمان پاسخ داده بودند:
-بله؟

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 ,دانلود رمان بلندای زندگی,دانلود رمان بلندای زندگی Apk,دانلود رمان بلندای زندگی برای موبایل,دانلود کتاب بلندای زندگی,دانلود رایگان رمان بلندای زندگی,دانلود رمان ایرانی بلندای زندگی


منبع : http://98ia.co


نظرات()   
   
دوشنبه 4 بهمن 1395  05:17 ق.ظ

دانلود رمان فریاد زیر آب

دانلود رمان فریاد زیر آب

دانلود رمان فریاد زیر آب

نام رمان : فریاد زیر آب
نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۳۷۲

خلاصه داستان :

تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 ,دانلود رمان فریاد زیر آب,دانلود رمان فریاد زیر آب Pdf,دانلود رمان فریاد زیر آب برای موبایل,دانلود رمان فریاد زیر آب,دانلود رمان فریاد زیر آب برای جاوا,دانلود رمان فریاد زیر آب برای کامپیوتر,دانلود رمان فریاد زیر آب اندروید,دانلود رمان فریاد زیر آب موبایل,دانلود رمان فریاد زیر آب برای موبایل اندروید,دانلود رمان فریاد زیر آب Apk,دانلود رمان فریاد زیر اب برای اندروید


منبع : http://98ia.co


نظرات()   
   

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

نام رمان : یک روز با ما ، یک روز بر ما
نویسنده : samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۲۰

خلاصه داستان :

رمان در مورد دختر و پسریه که سرنوشت کاری میکنه که جایگاه اجتماعیشون تغییر کنه و خیلی اتفاقی ، دوباره بعد از جدایی چند ساله سر راه هم قرار بگیرن!

با تشکر از samira-mis عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

جلوی در دبیرستان دخترونه دست به سینه به در مدرسه خیره شده بود و یه پاش و به بنز آخرین مدل زده بود….باید منتظر میموند تا عشقش بیرون بیاد….با این فکر به خودش پوزخند زد
*خوش خیال!
صدای جیغ اولین دختر به گوش رسید..پاش رو انداخت و صاف ایستاد..دخترها یکی یکی از در خارج شدن!!!اما اینها خیلی بچه سال بودن..دختری که اون منتظرش بود سال آخر دبیرستان بود…خیلی هم زیبا بود…تمام بدنش چشم شده بود .هر چند لازم به این کار نبود…قد بلندش از بقیه متمایزش میکرد هیچ….کسری چشم بسته هم اون رو از بین این جمعیت میشناخت!!!
-بسه دید زدن اینها در حد و اندازه تو نیستن!!!
کسری نگاهش رو به دختر مو مشکی با چشمهای قهوه ای که به تازگی دستی هم تو صورتش برده بود کرد…بی توجه به خنده ی تمسخر آمیز دوستاش تو دلش به این زیبایی احسنت گفت!
-در و باز کن دیگه..میخوای من و در و برای تو باز کنم تا خونه برسونمت؟
کسری بدون هیچ حرفی در عقب رو براش باز کرد.
-بشین تو ماشین هر وقت بخوام سوار میشم!!!
باز صدای قهقهه ی دخترهای هم سن و سال و هم فرهنگ بالا رفت..یکیشون که دلش رو گرفته بود و انگار نمایش کمدی نگاه میکرد.
*کسری خاک بر سرت…اینهمه تحقیر میشی باز هم میبینیش دلت میلرزه….
پشت فرمون نشست و در رو بست..صدای دخترهارو میشنید!!!
بهنوش:خاک برسرت لیاقتت راننده خونتونه…..مگر اینکه اون عاشقت بشه!
الناز در حالی که همچنان دلش رو گرفته بود و میخندید ادامه داد!!!
-فکر کن هانا با لباس عروسی دست تو دست راننده اشون بیاد تو…بعد کلفتشون بیاد براش اسفند دود کنه بگه..عروس گلم….و یه ماچ از اون خیسها از لپش بگیره..خدایی ر..ی..د ه میشه به آرایشت!!!

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 ,دانلود رمان یک روز با ما یک روز بر ما,دانلود رمان یک روز باما یک روز بر ما Pdf,دانلود رمان یك روز با ما یك روز بر ما,دانلود کتاب یک روز باما یک روز بر ما,دانلود رمان یک روز با ما,دانلودرمان یک روز با ما یک روز بر ما


منبع : http://98ia.co


نظرات()   
   

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

نام رمان : عمر هیچ درختی ابدی نیست

نویسنده : safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

ترا به ترانه ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه ها
که به میوه بدل می شوند
و از دستم می چینند .
ترا به ترانه ها بخشیدم
با من نمان
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد .

با تشکر از safa9433 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

مرد دست به سینه بازویش را به دیوار تکیه داده و به حرکات تُند انگشتان او خیره نگاه می کرد .
گفت : قهوه رو تازه دم کردم، چرا برای خودتون یکی نمی ریزید ؟
چاقو را روی میز گذاشت و در یخچال را باز کرد .
مرد تکیه اش را از دیوار گرفت، به آرامی نزدیک شد و گفت : لازانیا ! این خیلی عالی به نظر می رسه … من حافظه تصویری خوبی دارم ، مطمئنم شما رو قبلا ندیدم و نمی شناسمتون .
قوطی کنسرو ذرت را زیر آب گرفت و شانه بالا انداخت .
با دست اشاره کوتاهی به شومینه و عکس بزرگ مرد کرد و گفت : شما باید آقای عبادی باشید … دکتر طاها عبادی .
طاها خندید . جلو رفت . دَربازکُن را از داخل کشو بیرون کشید .
قوطی کنسرو را از دستش گرفت و گفت : چند سالی هست که فهمیدم کی هستم اما … موضوع من نیستم، درسته ؟!
چرخید و کنسرو باز شده را به دستش داد .
– مینو مرتب از شما تعریف می کنه … فکر می کنم اغراق می کرده .
طاها با صدا خندید .
– مینو ؟!!! کمی در اشتباه هستید … من خیلی بیشتر از چیزی هستم که دیگران از من می دونند، شما چی ؟ خاله مینو چیزی در مورد شما به من نگفته بود .
پوزخندی زد و گفت : انتظار چنین چیزی رو هم از ایشان نداشتم .
قاشق را داخل سینک ظرف شویی انداخت و در فر را باز کرد .
ادامه داد : ظاهراً عضو جدید خونواده شما هستم … آقـای دکتر .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

 ,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست برای موبایل,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست برای اندروید,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست برای کامپیوتر,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست Pdf,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست اندروید,دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست,دانلود کتاب عمر هیچ درختی ابدی نیست,دانلودرمان عمر هیچ درختی ابدی نیست


منبع : http://98ia.co


نظرات()   
   
یکشنبه 14 آذر 1395  09:10 ق.ظ


دانلود رمان آجر لق

دانلود رمان آجر لق

نام رمان : آجر لق
نویسنده : هدی بهرامی نیا کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۱

خلاصه داستان :

مادربزرگم یک بار بهم گفت زن توی خونه ی زندگی مثل آجرهای دیوار میمونه . کدوم خونه رو دیدی که سقفش بدون دیوار بتونه سقف باشه و نریزه؟ این وظیفه ی زنه که درایت به خرج بده ، اگه بخواد مثل آجر کوره ندیده از خودش خامی نشون بده که زود اون خونه و زندگی از هم میپاشه . گوشت با منه آتیه؟ یا چشمت پی شیطنته؟ آجر دیوارای خونه اگه سست بود، اگه چفت و بستش خوب نبود، اگه لغزید هزاری هم که بخوای ترمیمش کنی اون خونه دیگه خونه نیست…

با تشکر از هدی بهرامی نیا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

نیم رخ به آینه ایستادم.تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت. پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود…که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آبی زیر پوستم رفته. دست کشیدم روی جلوی شکمم…هنوز خیلی پیدا نبود…شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم…نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم…از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود…مثل همان سمت…دست کشیدم روی گونه ها…چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود…کتاب چه نوشته بود؟ ماسک بارداری؟ ممکن است نروند؟ به جهنم که نروند…سر و ته این لکه ها با کرم به هم می آمد ولی سر و ته موجودی که درون شکمم بود چه؟. موجودی که برای داشتنش ….
از آیینه چشم گرفتم. تن خسته ام را روی تخت رها کردم. باز دستم سر خورد روی شکمم. دلم می خواست بدانم این دست کشیدن ها به همان اندازه که مرا سرشار از مادری می کند او را هم سرشار می کند از فرزندی؟
دکتر چه کار می کرد؟ لبه دستش را روی شکمم می کشید و فشار می داد؟ به قول خودش به اولین سفتی که رسیدی همانجا رحم است. البته که چیزی حس نکرده بود…گفته بود سن بارداری ات هنوز کم است…کتاب هم نوشته بود. تا ۱۲ هفتگی فقط درون لگن.
من هنوز دوازده هفته هم نبودم. هیچی نبود. فقط یک حس عظیم و مفرط.. یک سرشاری بی حد و حصر…لبخند پهنی روی لب هایم نشست…دکتر گفته بود اگر بخواهی قلبش را نشانت می دهم…روی صفحه سیاه و برفکی دستگاهش . میان حجم سیاهی و خطوط خاکستری. فقط یک نقطه بود که بالا و پایین می رفت…و من تک و تنها غرق خوشی شدم.

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co



نظرات()   
   


دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

نام رمان : عمر هیچ درختی ابدی نیست

نویسنده : safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

ترا به ترانه ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه ها
که به میوه بدل می شوند
و از دستم می چینند .
ترا به ترانه ها بخشیدم
با من نمان
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد .

با تشکر از safa9433 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

مرد دست به سینه بازویش را به دیوار تکیه داده و به حرکات تُند انگشتان او خیره نگاه می کرد .
گفت : قهوه رو تازه دم کردم، چرا برای خودتون یکی نمی ریزید ؟
چاقو را روی میز گذاشت و در یخچال را باز کرد .
مرد تکیه اش را از دیوار گرفت، به آرامی نزدیک شد و گفت : لازانیا ! این خیلی عالی به نظر می رسه … من حافظه تصویری خوبی دارم ، مطمئنم شما رو قبلا ندیدم و نمی شناسمتون .
قوطی کنسرو ذرت را زیر آب گرفت و شانه بالا انداخت .
با دست اشاره کوتاهی به شومینه و عکس بزرگ مرد کرد و گفت : شما باید آقای عبادی باشید … دکتر طاها عبادی .
طاها خندید . جلو رفت . دَربازکُن را از داخل کشو بیرون کشید .
قوطی کنسرو را از دستش گرفت و گفت : چند سالی هست که فهمیدم کی هستم اما … موضوع من نیستم، درسته ؟!
چرخید و کنسرو باز شده را به دستش داد .
– مینو مرتب از شما تعریف می کنه … فکر می کنم اغراق می کرده .
طاها با صدا خندید .
– مینو ؟!!! کمی در اشتباه هستید … من خیلی بیشتر از چیزی هستم که دیگران از من می دونند، شما چی ؟ خاله مینو چیزی در مورد شما به من نگفته بود .
پوزخندی زد و گفت : انتظار چنین چیزی رو هم از ایشان نداشتم .
قاشق را داخل سینک ظرف شویی انداخت و در فر را باز کرد .
ادامه داد : ظاهراً عضو جدید خونواده شما هستم … آقـای دکتر .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 


خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co



نظرات()   
   


دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

نام رمان : یک روز با ما ، یک روز بر ما
نویسنده : samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۲۰

خلاصه داستان :

رمان در مورد دختر و پسریه که سرنوشت کاری میکنه که جایگاه اجتماعیشون تغییر کنه و خیلی اتفاقی ، دوباره بعد از جدایی چند ساله سر راه هم قرار بگیرن!

با تشکر از samira-mis عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

جلوی در دبیرستان دخترونه دست به سینه به در مدرسه خیره شده بود و یه پاش و به بنز آخرین مدل زده بود….باید منتظر میموند تا عشقش بیرون بیاد….با این فکر به خودش پوزخند زد
*خوش خیال!
صدای جیغ اولین دختر به گوش رسید..پاش رو انداخت و صاف ایستاد..دخترها یکی یکی از در خارج شدن!!!اما اینها خیلی بچه سال بودن..دختری که اون منتظرش بود سال آخر دبیرستان بود…خیلی هم زیبا بود…تمام بدنش چشم شده بود .هر چند لازم به این کار نبود…قد بلندش از بقیه متمایزش میکرد هیچ….کسری چشم بسته هم اون رو از بین این جمعیت میشناخت!!!
-بسه دید زدن اینها در حد و اندازه تو نیستن!!!
کسری نگاهش رو به دختر مو مشکی با چشمهای قهوه ای که به تازگی دستی هم تو صورتش برده بود کرد…بی توجه به خنده ی تمسخر آمیز دوستاش تو دلش به این زیبایی احسنت گفت!
-در و باز کن دیگه..میخوای من و در و برای تو باز کنم تا خونه برسونمت؟
کسری بدون هیچ حرفی در عقب رو براش باز کرد.
-بشین تو ماشین هر وقت بخوام سوار میشم!!!
باز صدای قهقهه ی دخترهای هم سن و سال و هم فرهنگ بالا رفت..یکیشون که دلش رو گرفته بود و انگار نمایش کمدی نگاه میکرد.
*کسری خاک بر سرت…اینهمه تحقیر میشی باز هم میبینیش دلت میلرزه….
پشت فرمون نشست و در رو بست..صدای دخترهارو میشنید!!!
بهنوش:خاک برسرت لیاقتت راننده خونتونه…..مگر اینکه اون عاشقت بشه!
الناز در حالی که همچنان دلش رو گرفته بود و میخندید ادامه داد!!!
-فکر کن هانا با لباس عروسی دست تو دست راننده اشون بیاد تو…بعد کلفتشون بیاد براش اسفند دود کنه بگه..عروس گلم….و یه ماچ از اون خیسها از لپش بگیره..خدایی ر..ی..د ه میشه به آرایشت!!!

دانلود کتاب با فرمت PDF

 


خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co



نظرات()   
   
یکشنبه 14 آذر 1395  09:07 ق.ظ


دانلود رمان فریاد زیر آب

دانلود رمان فریاد زیر آب

نام رمان : فریاد زیر آب
نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۳۷۲

خلاصه داستان :

تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم!
اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…
درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!
داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .
قسمتی از متن رمان :

به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد…
موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.
از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است که بر همه چیز چیره می شود…
از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یکباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم کهنه ای که در سینه داشت دوباره سر باز کرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاک و بی دفاعی می ترسم که در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش که حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می کند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سکوت لب هایم را به هم چسبانده.
با نگاهی حاکی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فکر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم که در رحم حس می کنم .کودک بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است .

دانلود کتاب با فرمت PDF

 


خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co



نظرات()   
   
یکشنبه 14 آذر 1395  09:06 ق.ظ


 دانلود رمان بلندای زندگی

دانلود رمان بلندای زندگی

نام رمان : بلندای زندگی
نویسنده : *الف* کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۴۷۹

خلاصه داستان :

پری دختریه که در زندگی هدف مهمی داره. یک هدف بزرگ و عالی و برای رسیدن به هدفش مجبور به انتخاب میشه. انتخابی که منجر به یک ازدواج میشه … ازدواجی که همه ی زندگیش رو تحت شعاع قرار میده.
داستان پری، داستان انتخاب های درست و غلطه. داستان قضاوت ها و لجاجت ها. داستان دختریه که در عین داشتن دوست و خانواده تنهاست. پری قراره بال بگیره و رشد کنه. مهم این جاست که پری بتونه سربلند از انتخابش بیرون بیاد. آیا پری موفق میشه؟

با تشکر از *الف* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

این روزها عجیب دلش گرفته بود یه نگاه به دیروز و یه نگاه به امروزش اونو از رسیدن فردا می ترسوند. به سرش زده بود چشماش رو ببنده و به هیچ چیز نگاه نکنه. نه دیروز و نه امروز تا دل نگران فرداها نباشه.
زانوهایش را در شکمش تا کرده بود ،آرنجهایش را روی زانوهایش نهاده و سرش میان دستانش اسیر شده بود. تیک تاک ساعت مچیش روی اعصابش رژه میرفت ولی حس جابجایی نداشت. آلارم گوشیش به صدا در آمد و این یعنی ۲ ساعت معطل مانده بود تا او را ببیند.
کلافه پوفی کشید و بلند شد . خاک روی لباسش را تکاند .جای بچه های گروه خالی بود تا به حرکتش بخندند. “ورزشکار باید خاکی باشه” عقب گرد کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت .به راستی که تنهایی ،کوه آمدن برایش لذتی نداشت.
به مسیر ماشین رو که رسید سر چرخاند تا پژوی آشنای همیشگی را ببیند اما نه!! نه دیگر پژویی بود و نه راننده پژویی . در افکارش غوطه می خورد که صدای بوق ماشین عقبی از جا پراندش. مکثی کردٰ چهره آشنای راننده اعصاب خط خطیش را باز هم خط انداخت. اندیشید: “بازم که اینه!! لعنت به اقبال بلندت پری”
صدا ،گوش آزار برگوشش نشست:
-می خواستی خودکشی کنی اون بالا بهتر بود! چرا می خوای روز جمعه ی مردمو خراب کنی؟
می خواست جوابش را بدهد که صدای موبایل هر دو همزمان بلند شد. این همزمانی ، همزمانی دوم را به دنبال کشید. هر دو همزمان پاسخ داده بودند:
-بله؟

 

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co

 


نظرات()   
   


دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سنگدل برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان: سنگدل
نویسنده:س.شب
ژانر:اجتماعی..عاشقانه
داستان درباره ی دختری که برای نجات زندگی اعضای خانوادش سختی های زیادی در زندگی تحمل میکنه .که ازش یک دختر با قلب سنگی ساخته دختری که در ظاهر سنگدله ولی باطنی از جنس شیشه داره.وسر نوشت براش بازی رودر نظر میگیره که برای نجات از اون باید سختی های زیادی رو تحمل کنه.امروز خیلی خستم.از صبح که بیدار شدم تا الان که
ساعت۸ شبه اصلا استراحت نکردم.
روزای فرد خیلی خسته کننده است.صبحا از ساعت۷ تا ساعت ۳تو تو لیدی کار میکنم .
از ساعت ۴تا ۸شبم تو باشگاه رزمی کار میکنم.اوایل برای نظافت میرفتم.


ولی بعد از چند وقت خانم وثوق فهمید که استعداد خوبی تو یاد گیری دارم کمکم کرد بهم یاد داد که چکار کنم تمریناتی که خانم وثوق بهم گفتو هر روز انجام دادم الان ۴ساله که تمرین میکنم.
از سه ماه پیش تا الان مربی بچه ها حامله شده خانم وثوقم لطف کرد این کارو تو روزای فرد بهم پیشنهاد داد منم که خیلی احتیاج داشتم قبول کردم. فقط دوری راه از پایین شهر به بالای شهر برام خیلی سخته.
کار تو اون تولیدی تنها نمیتونست خرج خواهرو برادر ومادرمو بده
البته اگه از اون بی مصرفی که تو اون خونتست بگذریم.
که اسمشو نمی تونم پدر بزارم
چون مثل زالو داره خونمونو میمکه.
ساعت ۱۱شبه هوا خیلی سرده اونم برای من که یک کاپشن کهنه تنم کردم دستامو دور خودم میپیچم..
از سرکوچه حسن و اسی رو میبینم که کنار کوچه نشستن. از کنارشون رد میشم
از بچه



نظرات()   
   


دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان شیطان یتیم برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

رمان شیطان یتیم برگرفته شده از یک فیلمه که شاید دیده باشین .

نام رمان : شیطان یتیم
نام نویسنده : فاطمه موسوی ( آیدا )
ژانر : ترسناک ، معمایی
صاحب امتیاز : انجمن نگاه دانلود
از زبان : سوم شخص (راوی )
مکان : ایران – شمال

 

خب دوست نداشتم خلاصه ای بزارم اما از اونجا که خودم هم از رمان های

بی خلاصه خوشم نمیاد یه خلاصه کوچیک نوشتم :

خلاصه :
مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که

کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها …

میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره .

مقدمه :
گرگ عاشق شده بود …
عاشق طعمه اش …
نزدیکش شد …
بوییدش …
بوسیدش و
با دندان گلویش را درید …
افسوس…
ذات احساس نمی شناسد …
دردش هر لحظه بیشتر میشد . سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق

دردش رو تسکین بده . خیابون ها از شانسش شلوغ بودن . وحید با

سرعت به سمت بیمارستان می روند . سرعت ماشین حالش رو بدتر می

کرد . با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی

دست هاش فشرد . بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد . وحید

پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت . یه پرستار سن و سال دار به مینا



نظرات()   
   


دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان چشمه عشاق برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نویسنده:لیلا شریف

نام رمان: چشمه عشاق

ژانر رمان: عاشقانه , اجتماعی

داستان برمیگرده به حدود پنجاه سال قبل تا به امروز ،روایت دختری

روستایی به نام گیسو که که در روستایی دور افتاده همراه پدر مادر خود

 

زندگی میکند ، او دختری جسور و بسیار زیبا ست عاشق اسب سواری

است بر خلاف دختران روستا به مکتب میرود و تا کلاس هشتم درس

میخواند روستایشان توسط ارباب یا همان خان خانزاده اداره می شود پسر

خان که احمد نام دارد از بچگی عاشق گیسو میشود ولی گیسو هیچ گاه

احمد و حرف و حدیثها اهالی روستا رو جدی نمیگیرد . او با وجود پدر مادری

مهربان و روشنفکر خود را خوشبخت میداند و تنها نگرانیش مادرش است

که از ناراحتی قلبی رنج میبر، . و مداوای آن هزینه زیادی میخواهد که از

عهده آنها خارج است .
احمد گیسو را تحت فشار قرار میدهد که با ازدواج با او تمام هزینه درمان و

عمل مادرش رو میپردازد گیسو درمانده ،نمیداند چه تصمیمی بگیرد از

طرفی زندگی مادرش در خطر بود و هر چه زودتر باید تحت عمل جراحی

قرار می گرفت واز طرفی اصلا احمد را دوست نداشت .
با ورود دکتر جوانی به خانه بهداشت روستا زندگی گیسو و خانواده اش در

مسیر جدیدی قرار میگیرد ، کسی که قلب کوچک گیسو را میلرزاند و او را

در ستاره باران چشمان سیاهش در

قسمت دانلود

 

خرید بک لینک

 

منبع : http://www.negahdl.com



نظرات()   
   


دانلود رمان لبخند های آبنباتی برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

دانلود رمان لبخند های آبنباتی برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

ژانر :عاشقانه،عاطفی،درام،اجتماعی
زبان :اول شخص،سوم شخص نام کتاب:لبخند های آبنباتی
نام نویسندهsaadat6789
خلاصه:داستان درمورد دختریه که به تازگی خانواده اش رو از دست داده اما سرنوشت از نوشتن آینده ی این دختر هم صرفه نظر نمیکنه و هویت واقعی اش رو بهش میفهمونه…و اما، یک هویت مرموز…یک زندگی تازه رنگ گرفته و…شاید عشق
پایان خوش
 

 

《فصل اول》
آرام و بی دغدغه،کار میکشید تا کارش؛ تنهایی عمیق او را پر کند. دست

های ظریف و صفایش روی مانیتَور می چرخید و تازه به کار، مشغول شده

بود!صدای زن میانسالی باعث شد دست هایش دست از چرخیدن بر دارد:
-خانم امینی؟! آقای داوودی در اتاق سمت چپ، منتظر شما هستند
لب هایش آرام باز وبسته شد! آب دهانش رو قورت داد و به سمت آن اتاق روانه شد،به دست های قفل شده اش، طرح مشت داد و بر در آن اتاق کوباند. صدای بم مردی، اجازه ی ورود را صادر کرد. داخل شد. سرش را زیر انداخت و با صدای ظریف و مظلومانه اش گفت: مهندسی کامپیوتر خوندم… چند جایی هم استخدام شدم ولی برای گرفتن مدرکم، اون جا رو ترک کردم. اومدم اینجا جدی کار کنم…
پاسخ شنید: اینجا شرکت بین المللی ” آریا” س! کار در اینجا مشکله! میتونی؟
سرش را با امید بالا آورد و با چشم های خاکستری رنگ براقش ، با امید پاسخ داد: میتونم…
داوودی، خمیازه ایی کشید و برگه ایی به سمت او قرار داد و بی حوصله، اما در

قسمت دانلود


خرید بک لینک

 

منبع : http://www.negahdl.com



نظرات()   
   
یکشنبه 14 آذر 1395  08:52 ق.ظ


دانلود رمان کیستار

دانلود رمان کیستار

نام رمان : کیستار
نویسنده : رابین * کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۱۸۱

خلاصه داستان :

بهنام … یه پسر نوجوون و ساده است که تنها نگرانیش توی زندگیش این بود که چرا پدرش مدام بهش گیر میده؟ اتفاقایی براش میفته که باعث میشه زندگیش از این رو به اون رو بشه .
آشنایی با گروه نحس همه چیز رو بهم می ریزه … همه چیز رو …
حتی آرامش و بی خیالی بهنام و این خودش آغازگر اتفاق های ترسناکه …
آغازی به نام کیستار …
قسمتی از متن رمان :

سالن تو سکوت بدی فرو رفته بود و اجازه ی هیچ تقلبی رو نمی داد . مستاصل به فرشاد خیره شدم . سرش پایین بود و با سرعت ۲۴۰ روی برگه چیزی می نوشت .
زیر چشمی نگاهی به مراقب انداختم . حواسش به ما نبود . زیر لب گفتم : فری … فری ..
چرا نگاه نمی کرد ؟
کمی بلند تر گفتم : فرشاد
تکونی خورد و بهم خیره شد
زمزمه وار پرسید: کدوم سوال ؟
با صدای هیسس مراقب سریع سرمونو انداختیم پایین و به برگه هامون خیره شدیم
برای هزارمین بار خودمو لعنت کردم که چرا سریال کره ای رو به خوندن زمین ترجیح دادم .
صدای فرشاد تو گوشم پیچید : بهنام ؟
سریع بهش خیره شدم : بنال کدوم سوال ؟
– ۱۲ و ۵و ۷ و ۹
چند بار پلک زد . چشامو مظلوم کردم : میفتم . کمکم کن
مراقب داد زد : چه خبره اون ور ؟

دانلود کتاب با فرمت PDF

 

خرید بک لینک

 

منبع : http://98ia.co



نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :13  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

دانلود رمان خلافکار مغرور من اندروید ، PDF و آیفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان بهار عشق..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان آوای فاخته (موبایل و PDF)..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان من دیوونه توام..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان عشق بی رحمه..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان یک دوست داشتن پیچیده..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان برگ زرد جاوا، اندروید ،pdf،ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان گلبرگ های عشق جاوا،اندروید، pdf،ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان محکومم به اعدام جاوا، اندروید،pdf، ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان انقباض زندگی جاوا، اندروید،pdf، ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان پرستشگاه چشمانت/م . میشی..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان سکوت یک تردید جاوا، اندروید،pdf، ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان دلربای من جاوا، اندروید،pdf، ایفون..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان پیمان عاشقی..........دوشنبه 4 بهمن 1395

دانلود رمان شایان..........دوشنبه 4 بهمن 1395

همه پستها